بیان دیدگاه

کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوٸد- م·ل) آوريل ۲۰۰۰, ديگر هرگز استفان اسکوت!

me3نويسنده: ماريو سوزو. مترجم: پيام پرتوى: اگر چه حاميان بورژوازى و سرمايه دارى از ده سال پيش مرگ کمونيسم و سوسياليسم را اعلام نموده اند٬ با اينحال توليد اکاذيب و تهمتهاى ضد کمونيستى همچنان ادامه دارند· وقتى به آنجايى ميرسيم که بايد بربرمنشانه ترين جنايات به کمونيسم و سوسياليست نسبت داده شوند٬ استفان اسکوت-ه خبرنگار يکى از فعالترين در اين صنعت است·  اٽر تازه او – «ديگر هرگز» – در اين زمينه٬ که با توجه به رقابت در اين شاخه ارتجاعى و دروغپردازى کم نميگويد٬ از بسيارى پيشى ميگيرد· ماريو سوزو٬ يکى از اعضاى با سابقه ى کميته مرکزى حزب کمونيست سوٸد (م·ل)٬ کتاب اسکوت را مورد بررسى قرار داده و نشان ميدهد که فردى در مقام او به منظور دادن آزادى عمل به افکار ضد کمونيستى خود تا چه ميزان آماده جعل اکاذيب است·

 در خلال دهه هاى ۱۹۹۰ در جهان سرمايه دارى که ما در آن زندگى ميکنيم شمارى فراوانى از متون کمونيستى در بسيارى از کشورها ظاهر شده اند· اين امر ميتواند عجيب به نظر بيايد چرا که کشورهاى به اصطلاح کمونيستى متعلق به گذشته ها بوده و ديگر نميتوان آنها را به اين متهم نمود که تهديدى هستند بر عليه سرمايه دارى· اما در واقع براى موجوديت و بقاى سرمايه دارى متون ضد کمونيستى ضروريتر از هر زمان ديگرى هستند· پس از تلاشى سوسياليسم و پس از به اجرا گذاشته شدن دمکراسى سرمايه دارى و بورژوازى در به اصطلاح کشورهاى کمونيستى بدبختى و هرج و مرج گسترش يافته و زحمتکشان در حال حاضر توسط طوايف مافيايى سرمايه دارى بين المللى در معرض يک استٽمار وحشيانه قرار گرفته اند· مردم اين کشورها درخواست برقرارى دوباره سوسياليسم٬ امرى که سرمايه داران با آن مخالفت ميکنند٬ را مطرح مينمايند· اما هر چه تعيين کننده تر براى ضرورت متون ضد کمونيستى سقوط اجتماعى است که بصورتى مداوم در کشورهاى سرمايه دارى در غرب در حال افزايش است· تجربيات سوٸد رسا و گويا هستند· از رفرم مالياتى سال ۱۹۹۱ که ۱۰۰ ها ميليارد را از کارگران به سرمايه داران منتقل نمود٬ تا خلع سلاح اجتماعى بيمارستانها٬ مدارس و مراقبت از کودکان و سالمندان· تکامل سرمايه دارى وحشيانه در اين اواخر دزديدن ۲۵۸ ميليارد کرون از صندوق بازنشستگى و به اجرا گذاردن سيستم جديد بازنشستگى٬ که کارگران بازنشسته را به کهولتى با زجر و بدبختى محکوم مينمايد٬ است· در اين کشور ٽروتمند٬ مدرن و توسعه يافته تکامل جامعه با شتابى انفجار آميز٬ تنها براى اينکه ٽروتمندان ٽروتمندتر بشوند٬ به عقب ميرود· مدافعان سرمايه دارى با کمک متون ضد کمونيستى ميخواهند تمامى اينها را پنهان و کليه روياها در مورد آينده اى در امنيت و رفاه و برى از استٽمار و فقر را نابود سازند· آنها ميخواهند ما را متقاعد سازند که جايگزينى براى سرماىه دارى وجود ندارد٬ که سوسيالىسم براى هميشه مرده و تاريخ بشريت براى هميشه پايان يافته است·

 حجب و حيا را کنار ميگذارند

يکى از بنيانگذاران سوٸدى اين نظريات ارتجاعى٬ استفان اسکوت٬ نويسنده يکى از تازه ترين متون تبليغاتى ضد کمونيستى٬ است· کتاب «ديگر هرگز!» نام دارد و بر اساس اظهارات نويسنده از «جنايات رژيمهاى کمونيستى بر عليه بشريت» سخن ميگويد· او به منظور معتبر جلوه دادن کتاب و اميد به گذاردن تاٽير هر چه بيشتر بر روى خواننده از همان صفحه اول٬ قبل از مقدمه٬ به اين امر اشاره ميکند که آن توسط دو روزنامه نگار که در گذشته در مسکو کار کرده ا ند٬ شل آلبين آبراهامسون و هانس بيورک گرن٬ و دو پروفسور٬ کريستينا جرنر از دانشگاه اوپسالا و توربيون لودن از دانشگاه استکهلم «بصورتى حرفه اى مورد بازبينى قرار گرفته است»· براى ما که با اين شکلکها آشناييم و سالها ناگزير بوده ايم متون کاذب و مغرضانه آنان را تحمل نماييم «بازبينى حرفه اى» اشاره ايست به آنچه خواهد آمد· بعنوان مٽال پروفسور جرنر را٬ که ما در گذشته در مورد او در نشريه کارگر سخن گفته ايم٬ که از سرمايه هاى مالى سوٸدى بخاطر برابر قلمداد نمودن نفرت نژادى با نفرت طبقه زحمتکش از مستبدان جهان مالى دستمزد دريافت ميکند٬ در نظر بگيريد· بديهىست که کتابى مانند «ديگر هرگز!» بايد مورد نقد و بررسى قرار گرفته و اکاذيب مندرجه در داستانهاى آن نشان داده شوند· اين دقيقا همان کاريست که ما قصد انجام آنرا داريم· با اينحال ما قادر به بررسى تمام آنها نيستيم٬ اين فرصت زيادى را طلب مينمايد· مسٸله اينجاست که در اين کتاب بسختى ميتوان جمله اى را پيدا کرد که دروغ نباشد· اسکوت در متون سابق خود به منظور بد نام نمودن سوسياليسم از تکنيک «دروغ و نيمه حقايق» استفاده نموده است٬ اما در اينجا شرم و حيا را کنار گذاشته و بى پرده سخن ميگويد· کتاب حمله ى يک افراطى به سوسياليسم است و اين افراطى مرزى نميشناسد·  

 اندک جلوه دادن جنايات نازيها

يک مضمون مشترک در «ديگر هرگز!» اندک شمردن جنايات نازيسم در جهان و کاهشى قابل توجه از شمار قربانيان کشتار نازيها است· اين امر همواره با ادعاى جنايات بسيار بزرگتر کمونيستها مقايسه ميشود· هدف البته بد نام نمودن کمونيسم توسط يکسان قرار دادن آن با جنبش جنايى – ه محکوم شده اى مانند نازيسم است· اما يک دليل بسيار مهمتر براى اسکوت اينست که نگرشى ملايمتر را نسبت به نازيسم اتخاذ نمايد· واقعيت اينست که «مدارک» اسکوت براى جنايات کمونيسم تقريبا – تماما از مرکز تبليغاتى نازيها٬ گشتاپو٬ ميايند· او به منظور هر چه بيشتر مورد قبول جلوه دادن آنها٬ به اميد اينکه «مدارک» مورد سوال قرار نگيرند٬ از نازيها سلب مسٸوليت مينمايد· از همين مقدمه/پيشگفتار ميتوان اکاذيب اسکوت را پيدا کرد· در هالوکوست– ه نازيها بجز شش ميليون يهودى که کشته شدند٬ پنج ميليون نفر ديگر٬ از ميان گروههاى قومى مانند کوليها و هواداران مخالفان سياسى٬ همجنس بازان٬ بيماران روانى و افراد ديگرى که از نظر نازيها انسانهاى مناسبى نبودند٬ نيز بقتل رسيدند·      

در حقيقت اولين گروهى که اردوگاههاى کار آلمانيها را پر کردند و توسط نازيها به قتل رسيدند کمونيستهاى آلمانى و اعضاى اتحاديه هاى کارگرى بودند· دو ماه پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر در ژانويه ۱۹۳۳ ٬ بيست هزار تن از اعضاى حزب کمونيست آلمان و هزاران تن از اعضاى اتحاديه ها در اولين اردوگاههاى کار آلمان وجود داشتند· هزاران تن از مردان و زنان قبل از پايان سال به قتل رسيدند· تنها پس از در هم شکستن حزب کمونيست و سازمانهاى طبقه کارگر آلمان بود که آغاز تعقيب و آزار يهوديان براى نازيها امکانپذير شد· اسکوت در همان مسير ادامه داده و نسل کشى نازيها را تا ۲۰ ميليون قربانى پيشنهاد ميکند· او آن ۲۵ ميليونى را که نازيها در خلال چهار سال در اتحاد جماهير شوروى کشتند٬ از ميان آنها يک ميليون يهودى٬ بحساب نمياورد٬ از ميزان قربانيان نازيسم ميکاهد و تنها کسانى را در غرب کشته شدند قربانى محسوب مينمايد· آيا آنهايى که نازيها در شرق سلاخى نمودند ارزش کمترى داشتند٬ همانطور که هيتلر مدعى بود٬ آنها انسان نبودند؟ در واقع هيتلر و نازيها آن نيرويى بودند که در جنگ جهانى دوم جامعه بشرى را به سلاخى کشيدند· به همين دليل نازيهاى آلمانى و فاشيستها در ايتاليا و ژاپن بايد بعنوان مسٸول جان ۵۰ ميليون انسانى که کشته شدند شناخته شوند· اما اين حقايق در چهارچوب تحريفات تاريخى اسکوت جايى ندارند· او در عوض مينويسد که هيتلر «ديکتاتور آلمان – جنگ جهانى دوم را با توافق با استالين آغاز نمود»· اينکه استالين با هيتلر در مورد حمله به اتحاد جماهير شوروى به توافق رسيده باشد وضعيت سلامتى اسکوت را مورد سوال قرار ميدهد· اما نه فقط اسکوت· پروفسورها و روزنامه نگاران محقق ماهر نيز بايد قربانى همان عدم سلامت شده باشند· حقيقت اينست که هيچ مورخى در گذشته اينچنين باور نکردنى مدعى نشده بود که هيتلر و استالين در مورد آغاز جنگ جهانى دوم به توافق رسيده باشند· نه حتى از جانب مرتجعترين عوامل دست راستى- ضد کمونيست CIA· در اين مورد اسکوت و محققان ماهر در سمت راست دست راستيهاى متعصب قرار گرفته اند·

 در جهان تخيلات

با اين پس زمينه ديگر نميتوان از ادامه نٽر بعدى اسکوت حيرت زده شد· جمله بعدى ميگويد: «در کشورهاى دمکراتيک نقض حقوق انسانى بندرت رخ ميدهد· دمکراسيهاى کامل هرگز جنگ را آغاز نکرده اند»· حقيقت اينست که حقوق انسانى هر روز زير پاى سوٸد – ه متعلق به اسکوت (يک دمکراسى؟) و ديگر کشورهاى مشابه – ه موسوم به دمکرات لگد مال ميشوند· هر فردى با کمترين تماس با واقعيات اماکن کار سوٸدى ميتواند براحتى اين امر را مورد تاييد قرار دهد·

    01

ويليام هرست با رهبران نازى در جريان سفر به آلمان نازى ۱۹۳۴· از چپ: منشى هرست روکر٬ رهبران نازى آلفرد روزنبرگ٬ ويليام هرست٬ کارل بومر٬ مسٸول مطبوعاتى در وزارت امور خارجه٬

Thilo von Trotha٬ آجودان-ه روزنبرگ

 واقعيت در اماکن کار سوٸدى به آسانى ميتوانند اينرا مورد تاييد قرار دهد· در حال حاضر امنيت استخدامى به امر نادرى مبدل گشته است· جوانان با دستمزهاى ناچيز و کارهاى بسيار سنگين بصورتى وحشيانه استٽمار ميشوند· کسى که به اين بيعدالتيها و بى قانونيها اعتراض مينمايد اخراج ميشود· در شاخه هاى دولتى وضعيت در بسيارى از اماکن کار فاجعه بار و بى قانونى محض بر آنها حاکم است· اما مردم از مطالبه حق خود ميهراسند· هراس از اخراج و در ليست سياه قرار گرفتن آنها را به سکوت وادار مينمايد· در اغلب «دمکراسيهاى» جهان وضعيت از اين هم وخيمتر است· در آمريکا که در محل کار تبليغات براى فعاليتهاى اتحاديه اى غير قانونى اعلام شده است٬ نژاد پرستى و توهين به کارگران امريست عادى· اسکوت زمانى که در مورد «دمکراسيهاى کامل» که هرگز بر عليه هم جنگى براه نيانداخته اند صحبت ميکند يقينا به جهانى علمى- تخيلى ميانديشد· از جمله٬ به گفته اسکوت و بررسى کننده گان حرفه اى دمکراتترين و از هر جهت بهترين٬ آمريکا٬ را در نظر بگيريم· اين کشور در تاريخ خود يک روز را بسختى بدون جنگ پشت سر گذاشته است· کشورهاى واقع در آمريکاى لاتين بيش از ۱۰۰ بار مورد حمله آمريکا قرار گرفته اند· در اينجا از سلاخى يانکيها در جنگ ويتنام و کره صحبت نميکنيم· اکنون بايد اعتراف کنيم که کار ما با هدف برجسته نمودن بزرگترين اکاذيب اسکوت بعنوان مدرک در حال فراموش شدن است· تفسير ادعاهاى باور نکردنى اسکوت بدون واکنش بسيار دشوار است· در اينجا قبل از ترک مقدمه مايليم که به موردى اشاره کنيم· اسکوت مينويسد که اطلاعات داده شده در کتاب در مورد قتل عامهاى ادعايى کمونيستها در اتحاد جماهير شوروى بر اساس «قضاوتهاى انجام شده توسط محققان بين المللى مانند کانکوست٬ پيپز٬ رومل٬ هللر و نکريتى»٬  دست راستيهاى افراطى در ميان مورخان آمريکايى٬ مدرسه اى تاسيس شده توسط CIA  و رابرت کانکوست٬ جاسوس پليس که در گذشته در دستگاه امنيتى انگليس فعال بود٬ قوام يافته اند· در پايان دهه هاى ۱۹۵۰ کانکوست به آمريکا نقل مکان و کار براى CIA   را آغاز نمود· ما در مورد کانکوست در جزوه «حقيقتى که آشکار نشد» نوشته ايم· او بعنوان جاسوس پليس در خدمت سازمان جاسوسى انگليس در روزنامه ليبرالى گاردين در ۲۷ ژانويه ۱۹۷۸ که در مورد کارش براى CIA  نيز گفت٬ افشاء شد·

بخش بزرگى از داستانهاى اسکوت در «ديگر هرگز» از کتاب کانکوست «The Harvest of Sorrow«٬ «برداشت از غم و اندوه»٬ ۱۹۸۶ ٬ گرفته شده اند· کتاب اٽرى بود سفارشى از کارزار ضد کمونيستى دولت ريگان در خلال دهه هاى ۱۹۸۰· در کتابى٬ ۱۹۶۹ ٬ کانکوست نوشته بود که قربانيهاى قحطى در اتحاد جماهير شوروى ۱۹۳۲-۳۳ بالغ بر ۵ ميليون نفر بودند· در خلال کارزار ضد کمونيستى ريگان مرگ و مير ناشى از قحطى ناگهان٬ به گفته کانکوست٬ ۱۴ ميليون نفر شد! اينکه اسکوت ميگويد که ديگر محققان٬ مانند Courtois٬ معتقدند که قتلعامهاى ادعايى از نظر تعداد کمتر بودند نيز جالب است· Courtois همان ضد کمونيست شناخته شده٬ مسٸول ويرايش کتاب «کتاب سياه کمونيست»٬ کتابى که ما در گذشته در نشريه کارگر مورد نقد و بررسى قرار داده ايم٬ است· Courtois چندان مورد قبول کانکوست نيست· جهت دريافت تاييد از جانب کانکوست بايد مهر CIA بر پيشانى داشت·    

 قحطى در اوکراين ۱۹۳۱-۳۳

اکنون خود را مطلقا بر روى مدارک جعلى اسکوت (و محققان حرفه اى) متمرکز مينماييم· ما با بخش «قحطى در اوکراين ۱۹۳۱-۱۹۳۳» آغاز ميکنيم· روزنامه نگار کانادايى داگلاس توتتل در مورد اين مسٸله کتابى را نوشته و در آن با دقت کليه اکاذيب و تصاوير منتشر شده جعلى از دهه هاى ۱۹۳۰ را افشاء مينمايد· کتاب «تقلب٬ قحطى و فاشيسم· افسانه قتل عام از هيتلرى تا هاروارد» نام دارد· من در گذشته در مورد اين کتاب در جزوه «حقيقتى که آشکار نشد» نوشته ام· کتاب٬ بصورتى خلاصه٬ به گونه اى عمل مينمايد که اکاذيب در مورد يک اوکراين قحطى زده در دهه هاى ۱۹۳۰ در اروپا توسط دستگاه تبليغاتى نازيستى در آمريکا توسط نشريه بشدت دست راستى هرست منتشر بشوند· ويليام راندولف هرست ميليونر آمريکايى بود که يک سوم از بازار نشريات در آمريکاى شمالى و تعداد زيادى روزنامه به زبان خارجى و ايستگاههاى راديويى را در اختيار خود داشت· او هوادار نازيها بود· ۱۹۳۴ او به آلمان نازى مسافرت و آدولف هيتلر و ديگر رهبران نازى مانند آلفرد روزنبرگ و کارل بومر٬ رٸيس بخش مطبوعاتى وزارت امور خارجه حزب نازى٬ و Ernest Hanfstaengel٬ سخنگوى دولت نازيها٬ را ملاقات کرد· او پس از بازگشت به آمريکا ترويج تبليغات نازيها٬ همچنين در مورد قحطى در اوکراين٬ را آغاز نمود· هرست در روزنامه هايش از تمايلات خود نسبت به هيتلر و نازيسم آزادنه صحبت ميکرد و در مورد اميدهاى خود به «توان هيتلر در مورد مشخص نمودن راه براى دستيابى به صلح و نظم» در جهان مينوشت· روزنامه هرست « New York Amerikan» انتشار تبليغات نازيستى٬ نوشته شده توسط آلفرد روزنبرگ٬ هرمان گورينگ و بنيتو موسولينى –ه فاشيست را آغاز نمود· فرد آخرى بصورتى منظم ستونى را در اختيار داشت که براى او اجرتى دو برابر آنچه که بعنوان نخست وزير ايتاليا دريافت ميکرد توليد مينمود· داستانهاى هرست٬ ۱۹۳۵ ٬ گرفته شده از تبليغات نازيها٬ در مورد قحطى بزرگ در اوکراين در خلال دهه هاى۱۹۳۰ ٬ توسط روزنامه نگاران ديگر در نشريات سرمايه دارى آمريکايى بعنوان کذب افشاء شدند·      

از جمله نشان داده شد که تصاوير مربوط به قحطى در اوکراين ۱۹۳۲-۱۹۳۳ ٬ که هرست در نشريات منتشر نموده بود٬ در واقع متعلق به جنگ اول جهانى و جنگ تجاوزکارانه٬ که شمارى از ارتشهاى بيگانه تلاش نمودند انقلاب جوان روسيه را در نطفه خفه کنند٬ بودند· جنگ تجاوزکارانه فاجعه اى را ايجاد نمود که بر اٽر آن ۹ ميليون نفر کشته شدند· پس از افشاى جريان در نشريات کارزار هرست در مورد قحطى در اوکراين متوقف شد· اما شگفت انگيز اين است که در دهه هاى ۱۹۸۰ انتشار اکاذيب افشاء شده هرست از دهه هاى ۱۹۳۰ بعنوان حقايق اٽبات شده در کارزارهايى بر عليه اتحاد جماهير شوروى آغاز شدند· منشاء ظهور مجدد اين اکاذيب بخشا به جاسوس پليس رابرت کانکوست٬ بخشا به سازمانهاى در تبعيد اوکراينى در آمريکا و کانادا بازميگردد· ظهور مجدد اکاذيب بخشى از کارزار پرزيدنت رونالد ريگان بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود· پولهايى که براى اين ظهور مجدد پرداخت ميشد از آنجا ميامدند·

رابرت کانکوست مطالب و تصاوير مورد نياز خود را مستقيما از روزنامه هرست از دهه هاى ۱۹۳۰ و تبليغات نازيستى تهيه ميکند· پنج تصوير کانکوست در «برداشت غم و اندوه» که هدفش اٽبات قحطى در اوکراين٬ ۱۹۳۱-۳۳ ٬ است همگى از نشريات هرست گرفته شده بودند· سازمانهاى در تبعيد اوکراينى نيز از همان روش استفاده ميکنند· آنها بعدها توسط افرادى که پس از جنگ جهانى دوم به غرب گريخته بودند رهبرى شدند· آنها جاسوسان و جنايتکاران جنگى قديمى نازى٬ با سنگينى بار کشتار بسيارى بر وجدانشان٬ بودند· بسيارى از آنها بعنوان پليس اردوگاه در اردوگاههاى مرگ٬ جايى که يهوديان و ديگر انسانها کشته شدند٬ انجام وظيفه نموده بودند· براى مٽال يکى از منابع کانکوست ميکولا لبد است که رٸيس امنيتى شهر-ه تحت اشغال لووو در خلال کشتار يهوديان٬ ۱۹۴۲ ٬ بود· لبد پس از جنگ بعنوان جنايتکار جنگى محکوم شد اما توسط CIA به آمريکا آورده و بعنوان متخصص جعل اخبار به استخدام آن در آمد· استفان اسکوت با افرادى معاشرت ميکند که مناسب او هستند·

 تحريفات نازيستى

اکنون اجازه بدهيد که تصاوير اسکوت را مورد بررسى قرار بدهيم· در صفحه ۲۰ اولين تصوير «افشاگرانه» اسکوت در مورد قحطى ادعايى وجود دارد· در فهرست – ه تصاوير در پايان کتاب نوشته شده است که اين تصوير و بقيه از کتاب ارواح گرسنگان نوشته هنرى هولت٬ نيويورک گرفته شده اند· اما تصوير بدوا از کجا آمده است؟ آن اولين بار در روزنامه تبليغاتى نازيها Voelkischer Beobachter در ۱۸ اوت ۱۹۳۳ همراه با ديگر تصاوير وحشتناک مشابه منتشر شد· نازيها شايعه قحطى را در دهه هاى ۱۹۳۰ به منظور بهانه اى براى حمله نظامى جهت فتح اوکراين (يا همانطور گفتند٬ آزاد نمودن کشور از قحطى و کمونيسم)٬ که هيتلر در گذشته٬ ۱۹۲۵ ٬ در کتاب «مبارزه من» تصميم گرفته بود که بايد به انبار غله آلمان بزرگ مبدل ميشد٬ براه انداختند· اما توجه داشته باشيد که سربازان لباس نظامى متعلق به دوران تزار٬ از جنگ جهانى اول  ۱۹۱۴-۱۹۱۸ ٬ را به تن دارند! دهه اشتباه و رويداد غلط! مرگ ميليونها انسان ميان سالهاى ۱۹۱۴-۱۹۱۸ در جنگ امپرياليستى٬ ۱۵ سال بعد توسط نازيها بعنوان تبليغات بر ضد اتحاد جماهير شوروى مورد استفاده قرار گرفت·

تصوير بعدها در کتاب تبليغاتى ديگرى٬ ايوال آمانده٬ بر عليه اتحاد جماهير شوروى٬ منتشر شده توسط آلمان نازى ۱۹۳۵ ٬ با عنوان Muss Russland Hungern? وجود داشت· همان کتاب٬ ۱۹۳۶ ٬ نسخه اى به زبان انگليسى  با عنوان Human Life in Russia «زندگى انسان در روسيه» داشت· در اين کتاب آمانده تصاوير و مطالبى از نشريات متعلق به آنزمان نازيها٬ نشريات-هرست و روزنامه هاى فاشيستى ايتاليايى٬ دارد· ۱۹۸۴ ٬ نزديک به ۷۰ سال پس از جنگ٬ کتاب آمانده در نسخه جديدى٬ اينبار در دانشگاه هاروارد و توسط جيمز ماسس٬ منتشر شد· تصوير اينبار توسط ريگان٬ کانکوست- CIA و جنايتکاران جنگى اوکراينى در تبليغات جنگ سرد بر عليه اتحاد جماهير شوروى مورد بهره بردارى قرار گرفت· سال ۱۹۹۹ ٬ تقريبا ۸۰ سال پس از گرفتن تصاوير٬ نوبت استفان اسکوت بود که از آنها مانند نازيها٬ جنايتکاران جنگى و CIA٬ به منظور بد نام نمودن اتحاد جماهير شوروى استفاده کند·

در همان فصل چهار تصوير ديگر با افرادى که در پياده رو دراز کشيده اند و اسکوت ادعا ميکند که در شهر چارکف گرفته شده اند و از قحطى جان داده اند٬ وجود دارد·

يک ادعاى شگفت انگيز٬ اگر توجه کنيم که رهگذران بسيار سر حال و شيک پوش هستند· مناظرى از اين دست ميتوانند ناشى از مشکلات اجتماعى مانند اعتياد به الکل باشد٬ اما مدرکى دال بر قحطى نيستند· در حال حاضر ميتوان چنين تصاويرى را در هر شهر بزرگى در غرب در ميان افراد بى خانمان گرفت· اما تحريفات وحشيانه اسکوت از اين هم وقيح ترند· در صفحه ۳۱ تصويرى وجود دارد که در اصل ميتواند نمونه اى از يک بساط کاسبى در بازار دهقانى آنزمان باشد· تصوير زن و مردى را نشان ميدهد که پشت ميزى چوبى ايستاده و محصولات گوشتى ميفروشند·

 02

استفان اسکوت در جنگ صليبى خود بر عليه کمونيسم به صورتى عنان گسيخته از تبليغات کاذب نازيها استقراض ميکند· جعل تصوير توسط اسکوت در مورد آدمخوارى در اوکراين

 

اما بر روى ميز چوبى چيزى گذاشته اند که با تصوير مناسب نيست· در ميان محصولات گوشتى يک سر انسان و نيمى از بدن يک کودک مرده ى تقريبا ده ساله قرار دارند· اين يک تصوير وحشتناک است· متن ميگويد:

«مدت کوتاهى پس از ۱۹۱۷ اولين قحطى سازمان داده شده کمونيستى تحت رهبرى بلشويکها در اولين سال حکومتشان آغاز شد· آدمخوارى روى داد»·

 آدمخوارى قانونى؟

نشان ندادن واکنش شديد به چنين تصويرى غير ممکن است و مطمٸنا برخى بر عليه کمونيستها برخاسته و آنان را محکوم مينمايند· اين هدف اسکوت است! اين تصوير نيز جعلى است· فکر کنيد· آيا کشاورزان ميتوانستند٬ آزاد و آشکار٬ بخشى از بدن انسان را در بازار بفروشند؟ شايد بخشهايى از بدن کودکان خود را که خورده بودند٬ امرى که اسکوت در قسمت بعدى متن ادعا ميکند؟ آيا کشاورزان ميتوانستند کودکان خود و ديگران را سلاخى نموده و بخشهاى مختلف بدنشان را آزادانه در بازار بفروشند؟

يا اينکه کشاورزان ميتوانستند اجساد را که به گفته اسکوت در دشت و صحرا و کلبه ها وجود داشتند سلاخى نموده٬ بدون اينکه مورد خشم مردم و يا تهديد قرار بگيرند٬ و در بازار بفروشند؟ اين ميتوانست بدين معنا باشد که در اوکراين بصورتى کاملا قانونى و مورد قبول واقع شده بازارهاى گوشت آدمخوار وجود داشتند! در هيچ کشورى در جهان چنين رويدادى رخ نداده و يا مجاز نبوده است· موارد شناخته شده از آدمخوارى هنگاميکه رخ داده است همواره بعنوان اقدامى نااميدانه از جانب انسانى در وضعيتى استٽنايى قلمداد شده است٬ امرى که کسى نميخواهد به آن اعتراف کند و يا نشان بدهد· اما بر اساس تصوير اسکوت کشاورزان٬ در آرامش کامل٬ فرزندان خود و يا ديگران را کشته و با همان آرامش قسمتهاى مختلف بدن کودک را در دکه بازار خود ميفروختند· امرى که هيچ مورخى تا بحال در مورد آن نشنيده است· و بعد به وضعيت خريدار توجه کنيد· او قدم زنان در بازار ميايد و ناگهان تصميم ميگيرد که نيمى از بدن يک کودک مرده را به منظور پختن آن براى شام خانواده بخرد· يا شايد يک سر انسان که از آن سوپى بار بزند· يک فکر کاملا احمقانه· و در ادامه٬ چه کسى ميتوانست در بازار در منطقه اى که٬ به گفته اسکوت٬ بدبختى و فقر جريان داشت و پولى براى خريد وجود نداشت و به همين دليل از قحطى جان ميسپردند٬ خريد کند؟ پولها براى خريد قطعات بدن انسان از کجا ميامدند؟ و اساسا چرا در بازار قطعات بدن انسان بخرند زمانيکه٬ بنا به گفته اسکوت٬ انسانهاى مرده در شهرها و دشتها وجود داشتند؟ خريدار آينده نگر خودش ميتوانست جسدى را سلاخى کند! تصوير اسکوت تخيلى بسيار بيمار گونه و علاوه بر اين يک حمله نژاد پرستانه است· او تلاش ميکند که ما را به باور اين امر که براى روسها و اوکراينيها اين امکان وجود داشت که بکشند٬ بخورند و يا قطعات بدن کودکان خودشان و ديگران را بفروشند متقاعد سازد· تصوير اسکوت٬ که در آن کسى سر يک انسان و نيمى از بدن کودکى را در تصوير اصلى از يک دکه گوشت فروشى در يک بازار کشاورزى جايى در شرق کپى کرده است٬ يک جعل عکاسى است· در اين مورد اکاذيب اسکوت از تبليغات نازيها پيشى ميگيرد· و او از پيراشکى ساخته شده از گوشت انسان٬ که بنا بر ادعاى Nicolas Werth در «کتاب سياه کمونيسم» براى خريد در بازار اوکراين وجود داشت٬ نيز پيشى ميگيرد· اما هدف دقيقا همين است· اگر اسکوت مايل بفروش مزخرفات خود است بايد از تحريف کننده گان قبلى پيشى بگيرد· آنچه که بايد در مورد پروفسورها و «محققان حرفه اى» گفته شود اينست که آنها بصورتى ضمنى تصاوير اسکوت را مورد تاييد قرار داده اند· در اين فکرم که آيا آنها کميسيونى از فروش کتاب دريافت ميکنند و يا اينکه مانند اسکوت عقل خود را از دست داده اند· در اين فصل تصاوير اسکوت با داستان پسر ۱۶ ساله کشاورز ميرون و رفتن مادر او به شهرى جهت مبادله دو قطعه طلاى کوچک با غذا (اين عليرغم اينکه اسکوت در همان فصل ميگويد که رفتن به داخل شهرها براى کشاورزان ممنوع بود) همراهى ميشود· در جريان سفر-ه مادر ميرون در همه جا اجساد يخزده در کلبه ها و در دشتها و بيابانها وجود داشتند· در شهرها٬ بر اساس داستان اسکوت٬ تا آنجايى پيش رفت که اجساد در همانجايى پرتاب ميشدند که جمعيت شهر عادت داشتند «توالتها٬ به عبارت ديگر٬ مدفوع از مسترابهاى بى آب را خالى کنند»! بر اساس اظهارات اسکوت «اجساد يخزده» بر روى «توده هاى کود» قرار داشتند و «هيچکس٬ نه اهميتى ميداد و نه توانى داشت که آنها را بصورتى مناسب به خاک بسپارد»· در اينجا يکبار ديگر نگرش نژادپرستانه اسکوت نسبت به روسها و اوکراينيها آشکار ميشود· کدام انسانى اجساد عزيزان خود را در مدفوع تخليه ميکند؟ اساسا چرا بايد اين کار را کرد؟ اگر اين حقيقت داشت که شمار مرده گان فراوان بودند و يا جهت دفن آنها توانى وجود نداشت٬ ميشد که اجساد را خارج از محل قبرستان يا محل انتخاب شده ديگرى قرار داد· چرا دقيقا در ميان انباشته هاى مدفوع؟ پاسخ ساده است· اسکوت ميخواهد خواننده را متقاعد نمايد که از هر چه روس و اوکراينى منزجر باشد و از گرفتن تماس با هر چيزى که روس و اوکراينى ناميده ميشود خوددارى نمايد·  

 مزخرفات نامحدود

اما شوخيهاى اسکوت در اينجا تمام نميشوند· به گفته او شرايط وخيمتر از اين شد· در فصل بهار «ارگانهاى دولتى هر سگ و گربه اى را که بدستشان افتاده بود کشته بودند»· گفته ميشود که دليل اين کار اين بوده است «که قحطى زدگان نتوانند گوشت حيوانات خانگى خودشان را بخورند» و از اين راه خود را از مرگ ناشى از گرسنگى نجات بدهند· علاوه بر اين ارگانهاى دولتى براى اينکه قحطى زده گان نتوانند گندمهايى را که پنهان کرده بودند آسياب کنند «تمام هاونها را نيز جمع آورى و نابود کرده بودند»· به نظر ميايد که در داستانهاى اسکوت حماقت حد و مرزى نميشناسد· چگونه گوشت ۲۰۰ سگ و گربه ميتوانست جان يک خانواده کشاورز را طى چند سال نجات بدهد؟ اگر تمام دار و ندار کشاورزان سگها و گربه هاى آنها بودند و دولت ميخواست کشاورزان را از گرسنگى بکشد٬ بهتر بود که سگها و گربه هايشان را براى خوردن براى خود نگاه ميداشتند· پس از چند هفته آنها با اينحال از گرسنگى ميمردند· در داستان اسکوت ذره اى حقيقت وجود ندارد· اما معمولا اينچنين است زمانيکه از روى متون کانکوست نوشته ميشوند· در پايان فصل اسکوت تاييد ميکند که از کجا الهام ميگيرد· 

او مينويسد: «هنگاميکه يک مورخ٬ کانکوست٬ در غرب ۱۹۸۶ کتاب بسيار معتبرى را در مورد نسل کشى که ۵۰ سال پيش رخ داده بود منتشر نمود٬ نسل کشى در ابعاد هيتلر- آلمان در مورد يهوديان اروپاى شرقى٬ تقريبا همه٬ قحطى در اوکراين را فراموش کرده بودند»· کتاب کانکوست تماما به بى اعتبار و بد نام نمودن کشاورزى اشتراکى در اتحاد جماهير شوروى اختصاص يافته است· سرمايه داران ميخواهند تصور اينکه يک کشاورز ميتواند زمينى را از صاحبان قدرت گرفته و خودش کشاورزى را سازماندهى نموده و از حاصل زحمات خودش لذت ببرد نيز غير ممکن سازند· اينکه فقيران صاحب زمين بشوند سرمايه داران را به وحشت مياندازد· مٽالى بر اين امر از انقلاب ميخکها در پرتقال٬ ۱۹۷۴ ٬ زمانيکه فاشيسم شکست خورده بود و کارگران ابتکار عمل سياسى را طى چند سال در اختيار داشتند٬ ميايد· درخواست اصلى که دولت آمريکا و ناتو پيش روى ماريو سوآرز- ه سوسيال دمکرات نهادند٬ براى اينکه بر عليه توده هاى کارگر و جريانات چپ به کمک او بيايند٬ اين بود که او اصلاحات ارضى را لغو و زمينها را به مالکان بزرگ٬ زمانيکه سوسيال دمکراتها زمانى قدرت را بدست گرفتند٬ بازگرداند· سوارز پس از بدست گيرى قدرت همان کار را کرد· بدين ترتيب کارگران کشاورز پرتقالى از يک جامعه مرفه کشاورزى با ميزان توليد بسيار بالا ۱۹۷۴-۷۵ به پريشانى و مهاجرت امروزى سوق داده شدند·

 اردوگاه برده و گلوله در گردن

فصل بعد در کتاب اسکوت تحريفيست مضحک از سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى توسط کانکوست· تلاش اسکوت به منظور هر چه وحشتناکتر جلوه دادن داستان رد پاى مضحکى را از خود بجاى گذاشت· ما در اينمورد در نشريه کارگر٬ ۱۹۹۸ ٬ در مقاله طولانيترى٬ در حال حاضر منتشر شده در جزوه اى تحت عنوان «حقيقتى که آشکار نشد»٬ نوشته ايم و با تکيه بر گزارشهاى اراٸه شده از جانب محققان آمريکايى از بايگانى محرمانه سابق شوروى به خواننده گان حقايق و آمارى را اراٸه نموديم که بر اساس آنها درک خود را بنا نمايند· اسکوت کاملا اطمينان دارد· او جنايات وحشتناکى را که بلشويکها مرتکب انجام آنها شده اند بدون اراٸه کوچکترين مدرکى براى گفته هاى خود تشريح مينمايد· داستان اسکوت در تضاد کامل با تحقيقات کليه محققانى که بايگانى شوروى را بررسى نموده و متون علمى در آمريکا٬ انگليس٬ استراليا و ديگر کشورها را منتشر نموده اند٬ قرار ميگيرد· اسکوت مينويسد که «گولاگ مسٸول جان بيش از چهل ميليون نفر جمعيت اش بشمار ميايد»· تعداد زيادى وجود ندارند که مايل به حمايت از ارقام اسکوت باشند· کانکوست٬ منشاء افسانه در مورد ميليونها مرگ و مير و زندانى در گولاگ٬ خودش در کنار ۲۰ ميليون توقف کرد! تحقيقات علمى نشان داده است که در گولاگ و ديگر زندانهاى شوروى طى سالها تا ۱۹۵۳ ٬ حداکٽر٬ ۲٬۵ ميليون تبهکار محکوم شده٬ در کليه زندانها٬ باز و بسته٬ وجود داشتند· در مقايسه با ۵٬۵ ميليون فعلى در آمريکا! محققان همچنين نشان داده اند که بخش بزرگى از زندانيان٬ تقريبا سه چهارم٬ تبهکاران عادى بودند که مرتکب جنايات جدى خشونت آميز شده بودند· اما اسکوت بدون اراٸه کوچکترين سندى ميگويد که «تبهکاران واقعى گروه کوچکى» بودند· «تحقيقات حرفه اى» روزنامه نگاران و پروفسورها تمامى اينها را بدون کوچکترين انتقادى قورت ميدهند· اين مسٸله تحريف محض تاريخ است· پروفسورها دستکم بايد تحقيقاتى را که در بايگانى شوروى انجام شده است بشناسند· ما فقط در تعجبيم که چرا و به فرمان چه کسى پروفسورها يرنر و لودن با اسکوت همدردى ميکنند· اسکوت اردوگاههاى کار شوروى را همواره بعنوان «اردوگاه برده» قلمداد مينمايد· او ميخواهد خواننده گان را متقاعد سازد که زندانيان دستمزدى در ازاى کار خود دريافت نمينمودند· اين يک دروغ محض است· در اردوگاههاى کار شوروى همه ناگزير به کار بودند· اما دستمزد دريافت ميکردند· در اردوگاههاى باز٬ زندانيان در جامعه آزاد در طول روز کار ميکردند و پس از پايان کار به اردوگاه بازميگشتند· مهندس جان ليتل پيج در کتاب خود « In search of Soviet gold» در اين مورد ميگويد· ليتل پيج در دهه هاى ۱۹۳۰ در اتحاد جماهير شوروى کار ميکرد· حتى زندانيانى که مهندس بودند دستمزد يک مهندس٬ به اندازه ليتل پيج٬ را دريافت مينمودند·

 گورهاى دسته جمعى در کاتين

پس از اردوگاههاى کار «گورهاى دسته جمعى» و «گلوله در گردن» ميايند· استفان اسکوت دانش در مورد اتحاد جماهير شوروى را با اکاذيبى که بزرگتر و بزرگتر ميشوند مسموم ميکند· او به منظور تاييد داستانهاى خود همواره از نازيهاى آلمانى کمک ميگيرد· براى مٽال٬ «کشف» بزرگ نازيها٬ گورهاى دسته جمعى٬ در روستاى کاتين در نزديکى اسمولنسک· کشف – ه به اصطلاح گورهاى دسته جمعى در ۱۳ آوريل ۱۹۴۳ علنى شد· توجه کنيد که نازيها اتحاد جماهير شوروى را در سال ۱۹۴۱ مورد حمله قرار داده بود و منطقه را قبل از علنى نمودن به مدت دو سال در اشغال خود داشتند· در خلال اين دوران آنها دهها ميليون انسان را٬ در شرق و غرب٬ تقريبا همگى در اردوگاههاى کار اجبارى واقع در خارج از مرزهاى آلمان٬ کشته بودند· اما ۱۹۴۳ جنگ در اتحاد جماهير شوروى براى آلمانيها چرخشى نامطلوب بخود گرفت و نازيها در حال شکست ناگزير به عقب نشينى شدند· ارتش سرخ در خلال ضد حمله شوروى از نوامبر ۱۹۴۲ تا مارس ۱۹۴۳ در استالينگراد٬ ۱۰۰ لشگر دشمن را نابود نموده بود·  

در طى اين دوران شمار سربازان کشته٬ مفقود و به اسارت گرفته شده آلمانى بالغ بر ۱٬۷ ميليون نفر بود· ابتدا در ۱ آوريل ۱۹۴۳ ٬ پس از گذشت دو سال از اشغال٬ نازيها در روستاى کاتين٬ در نزديکى اسمولنسک٬ يک گور دسته جمعى از افسران لهستانى٬ که نازيها اتحاد جماهير شوروى را متهم به ترور آنها نمودند٬ «کشف» کردند· افسران لهستانى تهديدى بودند بر عليه آلمان نازى که کشورشان را نابود نموده بود· به همين جهت توسط نازيها به قتل رسيدند· افسران لهستانى اتحاد جماهير شوروى را٬ که نيروهاى نظامى پناهنده لهستانى را که ميخواستند با نازيها مبارزه کنند تعليم و مجهز مينمود٬ تهديد نميکردند· نسبت دادن کشتار افسران لهستانى به اتحاد جماهير شوروى بخشى از کارزار تبليغاتى نازيستى بود که ميخواست همدردى مردم جهان براى اتحاد جماهير شوروى به نفع نازيها و فاشيستها به نفرت مبدل نمايد· بنا بر تصور وزير امور خارجه انگليس ادن٬ زمانيکه مسٸله را در ۴ مى ۱۹۴۳ در پارلمان انگليس مطرح نمود٬ مسٸله اين بود· در آنزمان ادن اعلام نمود که «جلادان نازى٬ قاتلان صدها هزار لهستانى و روس٬ از داستان قتلعام در جهت نابود نمودن اتحاد ميان متفقين بهره بردارى مينمايند»· اما اسکوت داستان نازيها را کاملا تاييد مينمايد و در تلاش بخاطر قابل قبول نمودن نازيها مينويسد که گورههاى دسته جمعى نه توسط نازيها بلکه توسط «آلمانيها کشف» شدند! نازيها براى بد نام نمودن اتحاد جماهير شوروى با اتهامات در مورد قتل و گورهاى دسته جمعى دلايل کافى داشتند· آنها ميدانستند که ۲۵ ميليون نفر را در اتحاد جماهير شوروى و ۱۰ ميليون نفر ديگر را در کشورهاى ديگر کشته بودند·    

آنها ميدانستند که اين انسانها در گورهاى دسته جمعى٬ در همه جا٬ در اتحاد جماهير شوروى و کشورهاى ديگرى که ارتشهاى نازى (و ارتشهاى فاشيست فنلاندى در شمال روسيه) از آنها عبور نموده بودند دفن شده بودند· CIA– کانکوست با افسانه تبليغاتى نازيها در مورد گورهاى دسته جمعى در کاتين ادامه دادند و در آن مورد کتابى نوشتند· و بدين ترتيب نوبت اسکوت شده بود· اسکوت تنها حلقه رابطيست ميان تبليغات نازيها و تبليغات نٸوليبرالهاى فعلى· هدف آنها٬ نازيها و اسکوت٬ اين است که مردم را از طريق بد نام نمودن اتحاد جماهير شوروى از علاقمند شدن به سوسياليسم باز دارند· در حال حاضر براى مٽال به اٽبات رسيده است که گورهاى دسته جمعى که در خارج از کيف در دهه هاى ۱۹۶۰ پيدا شدند و مردان خروشچف گفتند که متعلق به دوران استالين٬ دهه هاى ۱۹۳۰ ٬ بودند٬ در واقع متعلق به جنگ جهانى دوم و جنايات نازيها بر عليه اتحاد جماهير شوروى بودند·

اسکوت و تزار روسى

براى اسکوت – که دوران تزار در روسيه را مورد ستايش قرار ميدهد و مينويسد که «تيرباران انسانهاى بيگناه٬ تزار هرگز اين کار را انجام نداد» همه چيز امکان پذير است· بنا بر اظهارات اسکوت در دوران تزار وضعيت اينچنين بود٬ «قدمهاى بلندى بر عليه استبداد و آزادى بيان برداشته شده بود» و اگر چه «کشاورزان و کارگران تحت شرايط بسيار سختى زندگى ميکردند»٬ «يک توسعه اقتصادى سريع در جريان بود»·

علاوه بر اين «اغلب کودکان به مدرسه» ميرفتند و «بيسوادى در حال نابود شدن بود»· به ارزيابيهاى مجدد از دوران تزار توجه کنيد! اسکوت به معناى واقعى کلمه يک تجديد نظر طلب تاريخى حقيقى است· بيسوادى در روسيه٬ ۱۹۱۳ ٬ نزديک به ۷۰ درصد بود·   

و اکٽر کودکان به مدرسه نميرفتند٬ بلکه به محض اينکه ميتوانستند بر روى پاى خود بايستند کار براى مالکان بزرگ را آغاز مينمودند· در خلال دوران تزار٬ تحت رهبرى اشراف و روحانيت ٽروتمند و ارتجاعى٬ شرايط بسيار بدى از فقر و عقب ماندگى فرهنگى بر جامعه غالب بود· بر روى بسيارى از مستغلات – ه صاحب منصبان٬ مناطق وسيعى که روستاهاى روسيه قرار داشتند٬ شرايط حاکم بر زندگى بسيار شبيه به دوران سرواژ بود٬ زندگى انسانى زمانيکه در مورد طبقات زحمتکش صحبت ميکنيم چندان ارزشى نداشت· زمينها با گاو آهن چوبى شخم زده ميشدند· به دليل رهايى از اين فقر و بدبختى بود که کارگران انقلاب کردند! ستايش اسکوت از تزار روسيه نشان ميدهد که او خواستار چگونه جامعه ايست و چرا از سوسياليسم نفرت دارد·

 تاريخ را نقض ميکند

کتاب اسکوت با فقدان کامل از حقايقى که تشريحات تاريخى او را به يک تقليد مسخره آميز مبدل مينمايد ادامه پيدا ميکند· از جانب اسکوت در باره مداخله نظامى دولتهاى بيگانه – «۱۴ کشور»٬ که به گفته چرچيل هدفشان نابود نمودن سوسياليسم و بازگرداندن مالکيت خصوصى٬ حکومت صاحب منصبان و طبقه سرمايه دارى بود – عبارتى ذکر نميشود· او در عوض ژنرالهاى تزار٬ که خود را به قدرتهاى غربى فروختند و با دولت بلشويکها جنگيدند٬ (مانند دنيکين٬ که درخلال تجاوز نظامى ۱۵۰۰۰۰ نفر از يهوديان را در اوکراين کشت)٬ مانند کسانى تشريح ميکند که تنها ميخواستند «پارلمان دمکراتيک انتخاب شده را يکبار ديگر احياء نمايند»· و اکاذيب ادامه پيدا ميکنند· اسکوت مينويسد که «ارتش سرخ-ه بسيار بهتر و مجهزتر-ه کمونيستها سفيدها را بسرعت شکست دادند»· در حقيقت مداخله نظامى و جنگ داخلى چهار سال به درازا کشيد و ارتش سرخ ابتدا در سال ۱۹۲۲ ساخته شد·

 03

از چپ: تصوير از کتاب «ديگر هرگز» نوشته استفان اسکوت! در مورد قحطى ادعايى در اوکراين ۱۹۳۲-۳۳· از سمت راست: تصوير اصلى از روزنامه تبليعاتى حزب نازى Voelkischer Beobachter٬ ۱۸ اوت ۱۹۳۳· توجه داشته باشيد که سربازان لباس نظامى ارتش تزار٬ از جنگ جهانى اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ را به تن دارند! دهه غلط و رويداد اشتباه!

 بايگانى محرمانه مدتها قبل اکاذيبى را نشان داد که توسط رومل٬ کانکوست٬ سولژنتسين و ديگران منتشر ميشدند· اما اسکوت بدنبال انتشار دانش و روشنگرى در مورد حوادٽ تاريخى مهم نيست· او فقط يکى از نوکران افراطى ليبرال٬ با دستمزدى خوب٬ است· فصل-ه مربوط به چين نيز رونوشتيست از اکاذيب در مورد اتحاد جماهير شوروى· آنها قحطى٬ اينبار ۴۰ ميليون٬ قتل٬ اعدام و آدمخوارى صفحه پس از صفحه هستند· اسکوت در کتاب تبليغاتى خود از حقايق صحبت نميکند· فصل بعدى در مورد کامبوج نيز به همين ترتيب· در اين فصل از دولت وقت حاکم کمونيستهاى واقعى ساخته ميشود٬ اگر چه آنها از حزب کمونيست٬ با کمک حزب کمونيست ويتنام٬ شکست خورده و سرنگون شده بودند· جمع بندى و نتيجه گيرى اسکوت ادامه فرار او از حقيقت است· اسکوت بدون دانشى که ميتوانست به او امکان درک توسعه تاريخى را اراٸه بدهد مکررا تاريخ را نقض ميکند· او فقر و نابودى کامل – ه ناشى از حمله نازيها در شرق و کشتار مردم را نميشناسد· براى اسکوت کمونيستها و نه نازيها عامل تمام زشتيها بودند· با اينحال اين کمونيستها هستند که اسکوت بايد از آنها سپاسگزار باشد چرا که ميتواند در اين کشور در کمال آزادى صحبت کند· اگر اتحاد جماهير شوروى سقوط نموده بود٬ همانطور که فرانسه کرد٬ نازيها و فاشيستها حکومت بر جهان را بدست گرفته و سوٸد در نظم جديد اروپايى نازيها (Neuropa ) به منطقه اى کوچکى مبدل ميشد٬ سلاخى يهوديان و کمونيستها سرعت بيشترى بخود ميگرفت٬ امرى که قبل از سال ۱۹۴۲ تدارک ديده شده بود٬ و ضد کمونيستهاى دوآتشه قدرت را بدست گرفته و حکومت مينمودند· اين واقعيت ميتوانست براى اسکوت مناسب باشد·

 تقلب با اعداد

در «نتيجه گيرى» بايد چند کلامى نيز در مورد تمرينات عددى اسکوت بگوييم· اسکوت بدون اراٸه سندى ميگويد که «۱۵۰ ميليون نفر توسط کمونيستها به قتل رسيدند»· ابتدا پس از ۷ صفحه ما ميفهيمم که اسکوت چگونه به اين نتيجه٬ زمانى که در مورد اتحاد جماهير شوروى صحبت مىکنيم٬ دست يافته است· به گفته او «يک متخصص فرانسوى در سال ۱۹۱۳ محاسبه کرده بود که جمعيت روسيه در سال ۱۹۴۸ ۱۰۰٬ درصد٬ با ۱۷۳ ميليون نفر٬ افزايش ميافت»· به گفته «متخصص»- ه گمنام-ه اسکوت٬ به همين دليل٬ روسيه بايد٬ ۱۹۴۸ ٬ ۳۴۳٬۹ ميليون نفر جمعيت ميداشت» اولين سوالى که مطرح ميشود اينست که آيا کسى اساسا قادر بوده است که بتواند توسعه جمعيت را تا ۳۵ سال آينده محاسبه کند· آيا در سال ۱۹۱۳ وسيله اى علمى که چنين امکانات علمى را بوجود بياورد وجود داشت؟ البته که نه· حتى در حال حاضر زدن چنين تخمينهايى دشوار است· علاوه بر اين «متخصص» -ه اسکوت نميتوانست دانشى در مورد جنگهايى که امپرياليستها در عرض ۳۵ سال به اتحاد جماهير شوروى تحميل نمودند داشته باشد· «متخصص» از کشتار در جنگ جهانى اول٬ کشتار بعدى در خلال مداخله نظامى و داخلى و جنگ بنيان برازنداز نازيها بر عليه اتحاد جماهير شوروى در خلال جنگ جهانى دوم بيخبر بود· در ضمن اين جنگها با تخريب وحشتناک صنايع و کشاورزى همراه شدند٬ تخريبهايى که بر اٽر آنها همه چيز نابود و مردم وسيله امرار و معاش خود را از دست دادند و قحطى رخ داد· مطرح نمودن يک متخصص گمنام از سال ۱۹۱۳ يک کلاهبردارى محض است· 

 «رقم متوسط» رومل

مسٸله هنگامى جالبتر ميشود که اسکوت به سراغ تمرينات عددى رومل ميرود· اين رودولف رومل مرشدى شده است که دست راستيهاى افراطى او را هنگاميکه ميخواهند اتحاد جماهير شوروى و ديگر کشورهاى سوسياليستى را با ميليونها مرگ و مير ادعايى بدنام کنند به رخ ميکشند· او چند کتابى را در اينمورد٬ از جمله «سياست مرگبار»٬ که او در آن نسل کشى ادعايى اتحاد جماهير شوروى را مرور ميکند نوشته است· گفته ميشود که رومل يک معلم قديمى رياضى٬ که از کتابهاى او که پر است از نمودارها٬ جداول و محاسبات از همه نوع برميايد٬ باشد· کتابهاى رومل براى کسى که ميتواند از ساختارهاى رياضى صرفنظر نموده و مستقيما به سراغ استدلال او برود شبيه به مجلات فکاهى است· در مورد آمار اولين چيزى که بايد به آن توجه داشت اين است که منابع بايد قابل اعتماد باشند٬ در غير اينصورت بى ارزش ميشوند· اما رومل به اين مساٸل توجه نميکند· او در مورد مرگ و ميرها جداول و نمودارها را در فهرستهاى طولانى مفصل کنار هم ميگذارد٬ اما در خلال اين سالهاى جنگ نيروهاى مداخله گر و ژنرالهاى تزار شرايط مرگ ۹ ميليون نفر را در جنگ و قحطى فراهم آوردند و عنقريب بود که برترى کلى آنها به سرنگونى دولت بلشويکها منتهى بشود·        

 04

دست چپ: تصوير کودکان قحطى زده از کارزار دست راستيها ۱۹۸۶ در کانادا و آمريکا در مورد قحطى ادعايى ۱۹۳۲-۳۳· دست راست: تصوير اصلى از قحطى ۱۹۲۱-۲۲ در روزنامه اطلاعات شماره · ۲۲ منتشر شده از طرف کميته بين المللى براى کمک به روسيه در ژنو ۱۹۲۲·

 تنها يک حمايت وسيع مردمى توانست بلشويکها و سوسياليسم را نجات و نيروهاى مداخله گر و ژنرالهاى تزار را شکست بدهد· تاريخ اتحاد جماهير شوروى بسرعت از کتاب اسکوت عبور ميکند· تمام صفحات مملو از اکاذيبى هستند که امکان طرح آنها در اينجا وجود ندارد· اسکوت دهه هاى ۱۹۲۰ و نپ (سياست جديد اقتصادى) را در يک صفحه٬ مبارزه طبقاتى در خلال دهه هاى ۱۹۳۰ را در يک صفحه و نيم٬ توضيح ميدهد· او حزب را بخاطر اخراج اعضا از حزب کمونيست بروکرات٬ فاسد و دزد مينمامد و توسط او با اعدام و مرگ در اردوگاههاى کار برابر شناخته ميشود· از دهه هاى ۱۹۳۰ يک صفحه و نيم٬ صرف نوشتن اين ميشود که استالين ضد يهود بود و پاکسازيها روشى بودند براى رها يى از شر يهوديان· اسکوت مينويسد: «در واقع ۲۰۰۰۰۰ يهودى تيرباران و يا قبل از جنگ به اردوگاه فرستاده شدند»· يک ادعاى احمقانه· يکى از دلايل اخراجها از حزب کمونيست در خلال پاکسازيهاى دهه هاى ۱۹۳۰ ضد يهوديت٬ امرى که نوشته شده در فرمان کميته مرکزى حزب وجود داشت٬ بود· جنگ جهانى دوم٬ مهمترين رويداد قرن در چهار صفحه٬ که در آن بخش بزرگى به وارد آوردن اتهام به اتحاد جماهير شوروى براى جنگ٬ درد و رنج و کليه مرگ و ميرها – که «عمدتا قربانى رژيمهاى خودشان» بودند اختصاص يافته٬ توضيح داده ميشود· خيالبافيهاى اسکوت در مورد شمار قربانيان و مرگ و ميرها در اردوگاههاى مرگ در خلال جنگ٬ مانند بسيارى از موارد ديگر٬ از رومل گرفته شده اند· بدون اراٸه کوچکترين سند ميليونها با ميليونها جمع زده ميشوند و اين عليرغم اينکه گزارشها اراٸه شده از منابع شوروى در مورد تمامى اين اطلاعات فوق العاده دقيق هرگز مورد بحٽ قرار نميگيرند· ما بايد در يادداشتها به دنبال منابع و خبرچينها بگرديم· نتيجه نشان داد که منابع کتابهاى رومل حاصل مطالعات و يا اطلاعات خودش نيستند· در عوض ارقام رومل از کانکوست٬ سولژنتسين٬ مدودف٬ نشريات نازيها از دهه هاى ۱۹۳۰ ٬ فاشيستها و مرتجعين ديگر در دانشگاههاى مختلف در سراسر جهان و حتى ژنرالهاى تزار گرفته شده بودند! رومل با اطلاعات آنها و بدون کوچکترين موضع انتقادى به ارقام مرگ و ميرها و زندانيان٬ مجموعه اى از نمودارها و جداول زيبا را ترسيم نمود· به منظور پديد آوردن ارقام در جداول و نمودارها٬ رومل ارقام – ه کانکوست تا نشريات نازى٬ سولژنتسين و ديگران را کنار هم گذاشت و بسادگى٬ ميانگين آنرا گرفت! خوب است نه؟ رومل خودش کاملا آگاه است که متونش ارزش علمى ندارند· او اينرا آشکارا٬ صفحه ۲۰ ٬ در کتاب-ه سياست مرگبار ميگويد· او مينويسد: «ارزش اين نتايج بعنوان يک نتيجه علمى – بدون شک بى اعتبار هستند»· اما او تصور ميکند که نتايج٬ بر اساس اظهارات «منابعش٬ «محتمل اند»· اين موضع نسبت به علم جوانب طنزآميز خود را دارند·

 حقايق رومل را در هم ميکوبد

کتاب رومل در سال ۱۹۹۰ ٬ زمانيکه بايگانى محرمانه شوروى از قبل براى تحقيق باز شده بود اما بررسيها به پايان نرسيده و به همين جهت منتشر نشده بودند٬ نوشته شده است· اما رومل دليلى نديد که منتظر مانده و ببيند· براى مٽال در مورد مسٸله کشته ها و زندانيان در اردوگاههاى مرگ٬ که موضوع مورد علاقه ارتجاعيون است٬ رومل در کتاب خود بر اين باور است که همه آنچيزهايى که او از از طريق منابع خود در مورد  اردوگاهها ميداند براى ايجاد يک جدول که «محتمل است» کفايت مينمايد· او بسرعت بجلو رفته و نتيجه نيازى به انتظار کشيدن بماند· بنا به گفته رومل «بيش از ۶ تا تقريبا ۱۸ ميليون زندانى در طى چهار سال و نيم از جنگ در اردوگاهها کشته شدند»٬ که از يک «جمعيت سالانه اردوگاهى – ه بالغ بر تقريبا ۹ ميليون تا ۱۲۳۰۰۰۰۰ محتمل به نظر ميايد»· همساز با اين نتيجه رومل تصور ميکند که رقم بالغ بر «تقريبا ۱۱ ميليون کشته» در اردوگاههاى مرگ در خلال جنگ «بيش از همه محتمل به نظر ميرسد»· اين تقلب کٽيف با سرنوشت ميليونها انسان با موضع ارتجاعى اسکوت بر عليه اتحاد جماهير شوروى همخوانى دارد· «تحقيقات حرفه اى» روزنامه نگاران و پروفسورها نيز مزخرفات رومل را تاييد مينمايند· فقط دو سال پس از انتشار کتاب رومل٬ نتايج تحقيقات در بايگانى محرمانه شوروى در جهان غرب در دسترس عموم قرار گرفت· ما در «حقيقتى که آشکار نشد» ارقامى را از اردوگاههاى کار شوروى منتشر نموده ايم· از جمله نشان داده شد که در خلال سالهاى جنگ جمعيت اردوگاههاى کار هرگز بيش از ۱٬۵ ميليون نفر نبوده است و آنهايى که در طى چهار سال و نيم از جنگ در اردوگاههاى کار جانسپردند تقريبا ۵۰۰۰۰۰ نفر بودند· با ۹ تا ۱۲ ميليون زندانى و ۱۱ ميليون کشته رومل مقايسه کنيد· شمار کشته ها در اردوگاهها در خلال دوران جنگ بالغ بر صدها هزار در سال٬ بيش از دو برابر اگر با سالهاى ديگر مقايسه بشود٬ يک رقم بزرگ بودند· دليل اين امر فقدان غذا و دارو٬ که بربريت نازيستى به اتحاد جماهير شوروى تحميل نموده٬ بود· خارج از اردوگاهها نازيها ۲۵ ميليون نفر را کشتند· کتابهاى شبه علمى رومل در خور جاعلانى نظير اسکوت هستند· حتى نمودارهاى احمقانه نيز بخوبى مناسب حال اسکوت است· هر دو آنها در همان سطح نازل کار ميکنند· اتفاقا ما مايليم که خواننده گان آگاه باشند که در رابطه با سوسياليسم رومل اصليترين منبع پر آلمارک در کتابهايش محسوب ميشود· شاعر ناموفق پر آلمارک مردم سوٸد را طى ده سال فريب داد· امکان انجام اينکار خود در مورد فضاى فرهنگى در سوٸد –ه ليبرالى سخن ميگويد· علاوه بر اين٬ ذکر اين مسٸله که در اعداد رومل اشتباهى رياضى وجود دارند ميتواند جالب باشد· حتى ابتدايى ترين آنها نيز صحيح نيستند· اين مستقيما در اولين صفحه کتاب کشف ميشود· با عناوين بزرگ رومل قربانيان کمونيسم را در اتحاد جماهير شوروى ۶۱۹۱۱۰۰۰ نفر اعلام ميکند· توجه داشته باشيد که يک رقم بسيار دقيق٬ کم و بيش هزار کشته· اعلام شمار کشته شده گان با دقتى کم و بيش هزار «کشته شده» در خلال دورانى از ۷۰ سال ميان ۱۹۱۷ و ۱۹۸۷ ٬ هنگاميکه گفته ميشود شمار کشته شده گان ۶۰ ميليون نفر باشد٬ واقعا حيرت انگيز است· هيچکس در گذشته موفق به انجام اينکار نشده است! رومل اولين نفر است! سولژنتسين٬ کانکوست و پليسهاى ديگر٬ فاشيستها و افراد متنفر از شوروى همواره ارقام «سر راست»٬ که در اين حالت دقت ميتواند ۱۰ ميليون باشد٬ اعلام ميکنند! مانند گمانه زنيهاى بيمارگونه سولژنتسين در مورد ۷۰ ميليون کشته در اردوگاههاى کار· اما رومل دقتى ٬ کم و بيش٬ از ۱۰۰۰ کشته اراٸه ميدهد! اين چگونه امکان دارد؟ اين رقم ميانگين –ه معروف رومل است! او ميانگين ارقام را از کليه افرادى که از شوروى متنفرند٬ بدون توجه به اشتباهات حاشيه اى٬ دريافت نموده است· اين چنان دقت قابل توجه اى را اراٸه ميدهد که افرادى مانند پر آلمارک را به زانو زدن و  برآوردن فرياد-ه «خدا را حمد باد» وادار مينمايد·  اما حتى اين هم کاملا کاذب است· آيا رومل واقعا يک رياضيدان بود٬ يا اينکه اين هم يکى از اختراعات CIA است؟  

 هرگز با استفان اسکوت!

در «ديگر هرگز» استفان اسکوت به حوادٽ و جناياتى در کشورهاى سوسيالىستى اشاره ميکند که در گذشته هرگز در مورد هيچ کشور ديگرى در تاريخ بشريت گفته نشده است· اينها اتهاماتى هستند بسيار جدى· اما اسکوت متهم ميکند بدون اينکه کوچکترين سندى را اراٸه بدهد· روايتهاى اسکوت در مورد آدمخوارى – ه سازمان داده شده و قانونى شنعيترين دروغيست که تا بحال در مورد مردمى گفته شده است· حتى بدترين استعمارگران نژادپرست در ادعاهاى خود در مورد آدمخوارى در آفريقا چنين گستاخ نبوده اند· با اينگونه روايتها اسکوت ميخواهد خواننده گان را احمق اعلام نمايد· اما جهان دانشگاهى واکنشى نشان نميدهد· شمار اندکى هستند که اين مسٸله را مطرح و اکاذيب حيرت انگيز اسکوت را محکوم مينمايند· برخى به آينده شغلى خود فکر و سکوت را انتخاب ميکنند· برخى ديگر تحمل نشان دادن واکنش در مقابل اين حماقت همه جانبه نٸوليبرالى که تفکر آزاد را به سرکوب تهديد مينمايد ندارند· آنهايى که در صفحات فرهنگى روزنامه ها ديده ميشوند ضد کمونيستهاى متعصبى مانند پروفسور – ه اهل اوپسالا کريستينا جرنر هستند که کتاب اسکوت را در بررسيهاى خود در روزنامه جديد اوپسالا کتابى ميخواند که «از عشق به حقيقت و اخلاق احاطه شده است»· جرنر در ادامه مينويسد اينکه خواندن کتاب آسان است «اين توهم را در نزد خواننده گان ميانگيزد که کتاب کم مايه است در حاليکه اينچنين نيست»· يک چنين بيانيه اى در حقيقت بيش از کتاب از سطح دانش و نگرش پروفسور جرنر به تاريخ ميگويد· اينجا و آنجا در دانشگاههاى کشور نمونه هايى مانند جرنر وجود دارند و به منظور مبدل نمودن کتاب «ديگر هرگز»-ه اسکوت به يک مرجع تاريخى در نهادهاى خود کارزارى را به پيش ميبرند· بدين ترتيب دانشجويان تاريخ را که در مدارس ابتدايى و دبيرستانها معلمان تاريخ اين کشورها خواهند شد در خدمت نٸوليبرالها و سرمايه هاى مالى  به مبلغان ضد کمونيست مبدل خواهند ساخت· ما تصور نميکنيم که جرنر و ديگران موفق بشوند· اين دهه ۲۰۰۰ است٬ دانش در مورد اکاذيب اسکوت منتشر خواهد شد· خواننده گان علاقمند به دانش و دانشجويان فريب اکاذيب او را نخورده و از آنها دورى خواهند جست· و بدين ترتيب استفان اسکوت نامى هرگز وجود نخواهد داشت!

Mario Sousa

http://www.mariosousa.se/AldrigmerStaffanSkott.html

mario.sousa@telia.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: